X
تبلیغات
نامه ای به خدا
نامه های یه مسافر به خدا
 دلتنگ شهیدانم

شهدا رفتند....پرچمشان بر دوش ما مانده است....

 

 عطر خنده هاي مستانه پيش از وصل دلدار نويد عند ربهم يرزقون مي داد
و چقدر ما از کميليان دوريم ...
گرچه تا شهادت راهي نيست ، فقط يک يا حسين اگر خالص باشيم !

 

امروز دلتنگ شهیدان ببودم .اومدم از شهدا بنویسم اما هرچه بر مغز خود فشار آوردم نتونستم حتی یک کلمه بنویسم .

 

فقط وفقط تنها می تونم این رو بنویسم .شهدا شرمنده تونم

 

داداش امیر یادت نره ...قول وقرار ما یادت نره...دلتنگتم ...

|+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 92/06/09  |
 ستاره ى آسمان ها


  • بسم رب الشهدا و الصديقين
  • دلم را به آسمان ها مي سپارم تا نوشته هايش را به تو نشان دهد تا شايد دفتر قلبم را ورق بزني و گوشه اي از آن را بخواني پس برايت مي نويسم ، از دل غريب خود برايت مي نويسم ، آري خيلي دلم مي خواست با تو بودم در ميان ابرها ، پيش خدا بودم نمي داني كه چقدر برايت دلتنگم، اشك هايم سرازير است اي شهيدم، مي خواهم با تو صحبت كنم اما با چه زباني ؟!...
  •  با اين زبانم كه پر از گناه است؟نه نمي توانم! چگونه مي شود مهمان آسمان باشم و با زبان زميني خود صحبت كنم نمي دانم ، چه كنم ؟ پس با زبان پر از گناهم برايت مي نويسم چرا كه تو واسطه شوی زیرا تو به آسمان نزديك تر ی .نه نه تو در دل آسمان جای داری .پس برایت می نویسم وقتي كوچكتر بودم، مادرم هميشه از تو مي گفت ، از خوبي هايت، از نماز شب هايت، از وفاداري هايت و بالاخره از گذشت و ايثارت ...
  • من از تو فقط همين ها را به يادگار دارم هر صبح تصوير تو را مي نگرم تا شايد تو هم به من نظري كني هر زمان که می آمدم و تو را بدرقه میکردم وشیشیه پر از گلاب را با عشق به روی مبارکتان ..وتو با لبخندت جواب این عشق ومحبت کودکانه وخالصانه را میدادی نمي دانم، آيا الان هم تو به دیدن من مي آيي؟ حتما ، تو مي آيي .
  • باور كن ، هر پنجشنبه عطر وجودت را حس مي كنم شاید اون عطر گلاب را از من به یاد گار گرفته باشی اما چرا نمي بينمت ؟ چرا صورت پر نورت را برايم نما يان نمي كني ؟ مي دانم ، اين تقصير چشم هاي من است. آن قدر گناه كرده ام كه اين گناهان چون پرده اي روي چشم ها يم شده اند و من تو را نمي بينم اي كاش دستم را مي گرفتي تا اين قدر احساس تنهايي نمي كردم . اي شهيدم ، تو اینك در آسمان ها ماه مجلس شده اي عين ستاره ها چه زيبا مي درخشي خوش به حال آن شبي كه تو به آن نور مي دهي تو به آن آرامش مي دهي اي كاش من هم شب ها به جاي خفتن در زمين در آسمان ها بودم
  •  برادر شهیدم .نمیدانم این حس وحالم را با چه کسی در میان بگذارم که حسم کند .بتواند این حس رو جواب دهد تا شاید این دردو این دلتنگی تسکین یابد .پس با تو می گویم ،با تو که میدانم میدانی اکنون در دل من چه می گذرد .پس میگویم میگویم وعقده دل را وا میکنم تا سبک شوم .سبک شوم شاید بتوانم لحظه ای با تو در اسمانها باشم .وسکبال پرواز کنم تا رسیدن به قله آرزوهایم برسم .ارزویی که جز ...............
  •  
  • خدایا یاریم کن به آرزویم برسم .
  •  
  • اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
  • |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 91/06/19  |
     خاطره اي از دعوت يك شهيد


    سال 82 بود اگر اشتباه نکنم خیلی دوست داشتم برم حرم امام خمینی
    اما پسر کوچکم 4سالش بودو وابسته به خودم
    مونده بودم چکار کنم همسرم راضی بود گفت خودم نگهش میدارم
    اما دو دل بودم یک روز بیشتر به ثبت نام نمونده بود
    اما برام سخت بود شب خواب دیدم که چند تا تابوت شهید اوردند دارند تشیع میکنند اما خیلی خلوت ومظلومانه
    من بودم ودختر خواهرم ودوستش به اون دونفر گفتم بیا بریم تشیع شهدا گفتند ما کار داریم
    رفتم برا تشیع روی یکی از تاب

    وتها عکس شهید امیر حاج امینی عزیز رو دیدم که بهم لبخند زد من تا اون موقع اسم ایشون رو نمیدونستم
    فقط یکبار عکسش رو خونه برادرم دیده بودم شهدا رو که تشیع کردیم اومدم بر گردم دیدم جانبازی روی ویلچر نشسته میخواد از یک سر بالایی بره بالا اما نمیتونه سر بالایی یه قرار گاه بود
    قرار گاه بسیج کمکش کردم جانبازه رو بردم بالا وارد قرار گاه شد
    خواستم منم برم توی قرار گاه راهم نداند جانبازه بهم گفت برو از دربان اجازه ورود بگیر..
    یا خدا
    وقتی به یادم میافته بدنم میلرزه اومدم دیدم یا ابالفضل العباس
    با لباس کاملا زره پوشیده و کلا خود غیره پوشیده
    سوار بر اسب طوری که پاهاش به آب میرسید بهم یک برگه داد گفت میتونی وارد قرار گاه بشی وقتی از خواب بیدار شدم
    یه حالت دیگه داشتم به دوستم که قرار بود باهاش برم
    تماس گرفتم گفت پس بدون معطلی بیا ثبت نام کن دختر خواهرم ودوسش هم اسمشون رو نوشتند توی اتوبوس که نشستم فقط کنار من خالی بود از خدا خواستم کسی باشه همزبون با مرام .........
    خواهر شهیدی همسفرم شد شب که رسیدیم بهشت زهرا
    خسته وکوفته بودیم رفتیم حرم امام ونماز ودعایی خواندیم خوابیدیم
    فردا صبح بود یکی از بچه های بسیج اومد
    گفت میخوایم بریم بهشت زهرا اگر کسی مایله بیاد حدود 35 نفری شدیم که بریم اما دختر خواهرم ودوستش نبودند
    خلاصه خواستیم بریم گفتند از زیر پل نریم که ممکنه گم بشیم یا تنه بخوریم از اتوبان رد بشیم
    من اون موقع یه کم وزنم زیاد بود نمیتونستم از اون نرده ها رد بشم
    هر کاری کردم نشد چادر نماز اون خواهر شهید ومابقی وسایلش پیش من بود به اصطلاح خواستم کمکش کنم بارش سبکتر بشه
    خلاصه من پشیمون شدم که برم
    خیلی ناراحت بودم یکدفعه دوستم گفت بابا یا علی بگو بیا دیگه
    منم یکدفعه گفتم یا ابالفضل
    خدا شاهده با این دهان روزه اگر چیزی اضاف کنم
    انگاری کسی بلندم کرد گذاشتم اون ور نرده خلاصه رفتیم بهشت زهرا
    .ز 35 نفر 18نفر شدیم البته وقتی شهدا رو یکی یکی زیارت کردیم
    رفتتیم آرماگاه شهید امینی دیگه متوجه نشدم
    زار زار با صدای بلند گریه کردم طوری که دوستام متعجب شدند
    وقتی به دوستم گفتم این شهید بود اومد تو خوابم
    بعد به اون بسیجی گفتم گفت شفاعت رو ازش بخواه
    بعدها از طریق اینترنت تونستم عکس واسمش رو بشناسم وببینم

    شهید امیر حاج امینی .بسیم چی لشکر 27 رسول الله

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 91/05/31  |
     شهید
     

    خدای من  قربونت برم خواب دیشبم چه تعبیری داشت .چه نشونه ای میخوای نشونم بدی

    خدا جونم خدای مهربون من میدونم هر وقت خواب شهیدی رو میبینم میخوای یه چیزی بهم بگی

    اما خدای مهربون من تو که میدونی من نمیدونم  اما خیلی دوست دارم بدونم نشونه  رو تعبیرش رو .خودت بهم بگو

    امروز منتظظظظظظظظر شهیدی هستم بیاد بهم  سر بزنه پس خدا جون نامیدم نکن .توی این مدت نامید نشدم نامیدم نکن خدا جون

     

          

    ای پیک راستان خبر یار ما بگو       احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
    ما محرمان خلوت انسیم غم مخور       با یار آشنا سخن آشنا بگو
    برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار       با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
    هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست       گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
    آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند       گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
    گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود       بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
    هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر       شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
    بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان       با این گدا حکایت آن پادشا بگو
    جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند       بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو
    جان پرور است قصه ارباب معرفت      

    رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو

       

    درد عشقی کشیده ام که مپرس
    زهر هجری کشیده ام که مپرس
    گشته ام در جهان و آخر کار
    دلبری بر گزیده ام که مپرس
    آنچنان در هوای خاک درش
    می رود آب دیده ام که مپرس
    من به گوش خود از دهانش دوش
    درد عشقی کشیده ام که مپرس
    سخنانی شنیده ام که مپرس
    سوی من لب چه می گزی که مگوی
    لب لعلی گزیده ام که مپرس
    بی تو در کلبه گدایی خویش
    رنج هایی کشیده ام که مپرس

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 90/03/23  |
     انیس خلوت من باش توی ای دوست
     

     

          انیس خلوت من باش  ای دوست              صفای سینه ی من باش  ای دوست

                                                توی ای خدای مهربون

     

    آیا این انصافه این درسته که من هر وقت غم وغصه داشتم ودارم بیام وغم وغصه هام رو به تو بگم

    خوب باید از خودم بپرسم .اما خدا جونم به تو میگم که درد من رو میدونی .غم وغصه ی من رو میدونی

    بذار دیگران هر چی میخوان بگن بگن .هر فکری می خوان بکنن ُ بکنن .مگه من اصلا مگه ما جز تو کی رو داریم که درد دولامون رو غم وغصه هامون رو بهش بگیم .اگر هر کی بگه چرا غیر از خدا هست که بشه غم وغصه ها رو با او در میون گذاشت اشتباه میکنه .الان میگم چرا .هر وقت غم وغصه مون رو درد مون رو یا حرف دلمون رو به غیر از تو ای خدای مهربون گفتیم (من که این جور شد) یا درکم نکردند .یا حرفم رو نفهمیدند یا کاری از دسشون بر نیومد .ویا.....................مثل امروز البته امروز قربونت برم خدای مهربونم اول اومدم با خودت حرف بزنم نمیدونم یکدفعه چی شد که گفتم برم با دوستم حرف بزنم البته یه حدیث رو هم می خواستم ازش بپرسم که جلسه داشت .باز دوست دیگه اونم همین طور

    پس تنها کسی که اگر هم سرش شلوغ باشه وباز میتونه به درد ودل بند ه هاش رسیدگی کنه کسی نیست جز خدای مهربون من

    پس بهترین .مهربونترین .خوبترین و...............که همه صفات رو داری که از زبون من گنهکار از زبون من روسیاه ناتوان هست وزبون الکن من قادر به گفتن اون صفات نیست .خودت میدونی چی میخوام بگم خدا جونم .حرف دلم رو بشنو مثل همیشه .براش درمون دردی براش داروی مسکنی مثل همیشه پیدا کن و روی این درد من بریز .

    خدا جونم در این روزها ودر این شبها ودر این ایام که متعلق به ایام فاطمییه مادر عزیزم .مادر سادات. بی بی دو عالم هست .دلم بد جوری گرفته .

    غم غربت مادر ُ غم دوری مادر خدایاااااااااااااااااا تا به کی

    خدای مهربون من میدونم خیلی از مادران .خیلی از خواهران .خیلی از بنده های خدا آرزوهایی دارند برای جوونهاشون .برای فرزندانشون .برای برادران وخواهرانشون .برای همه عزیزانشون .خدایا تو رو به پهلوی شکسته مادرم  حوائج این عزیزان رو براورده کن ودر آخر هم حاجت من  بنده گنهکار ........

    البته  خدای مهربون من اولین حاجت من این هست که چشم ما رو به جمال آقا مون اما م زمان روشن کنید . مرگ ما رو شهادت در رکاب مولامون قرار بدی

    مرم شیعه بحرین رو از ظلم این وهابیون خدا نشناس نجات بده

    خدا جون حرفهای زیادی توی دلم دارم که خودم هم نمیدونم چی هست وچی میخوام بگم .پس تو ای خدای مهربون من همه اون حرفها رو هم خدا جونم ..دلتنگم خدا جونم

    قربون لطف ومهروبنیت برم که وقتی بنده ای رو دوست داری .مهرش رو توی دل انبیاء  اولیاء .فرشتگان ومقربان درگاهت صالحی .وبزرگان  می ندازی

    قربونت برم خدا جونم ُ ما رو از این دلتنگی رها کن   من رو  واله وشیدای خدا کن

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 90/02/06  |
     خدا جونم خیلی دلم گرفته
     

     

    خدای مهربون من سلام

    خدا جونم خیلی دلم گرفته

    احساس کمبود محبت میکنم .کمبود محبت خودت واهل بیت.خداجونم چند روزیه که دست نوازش به سرم نکشیدی .نوازشم نکردی .نکنه باهام قهر کردی .نکنه مرتکب گناهی شدم که رویت رو از من بر گردوندی .بله حتما این طوره .

    اخه این قدر مهربونی واین قدر به من لطف ومحبت کردی ومیکنی اگه یه روز یه ذره دلم گرفته وبشه ودلتنگ بشم میدونم حتما مرتکب گناهی شدم که رویت رو از من برگردوندی

    اما خدا جون نشونم بده چه گناهی بهم بگو چه گناهی مرتکب شدم که این طوری حالم گرفته .خوب قطعا گناهانم یکی دوتا نیست که این جوری دلم گرفته اما خدای مهربونم خودت میدونی که من اون قدر هم فهم وشعور ودرک ندارم که متوجه گناهانام بشم .ژس من رو متوجه گناهانم واشتباهاتم بکن که دیگه طاقت دوری خودت واهل بیت رو ندارم

    خدا جون کمکم کن

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/10/28  |
     دلتنگتم خدا جون
     

    خدای مهربون من سلام

    خدایی که به هر نحوی شده وبه هر بهونه شده بندگانت رو به طرف خودت میکشونی ، اما بنده های ناسپاست  این رو درک نمیکنند این رو نمیودنند وخودشون رو ازت دور میکنند

    اومدم بازم ازت تشکر کنم خدای مهربونم .اما دنبال نوعی شکر گذاری میگردم که لایق این همه لطف ومهروبنی که در حقم داشتی بشه میودنم میدونم هر گونه تو رو شکر کنم بازم کم شکر کردم بازم بنده سراپا تقصیرت هستم .بازهم  نمتونم قدر این همه لطف ومرحمت وسپاس تو رو داشته باشم .

    خدا جونم خیلی دلم برات تنگ میشه تنگ شده .بگو چطور این دلتنگیم رو درمون کنم

    خدای مهربونم بازم سپاس گذارتم که بار دیگر من رو به حریم یار حریم دوست .(علی بن موسی الرضا) دعوتم کردی .واز اونجا دلتنیگم رو طور دیگر جبران نمودی

    درحریم یار دعوتی دگر

    شهدای عزیز .شهدای جنگ تحمیلی .شهدایی که به به گردن ما خیلی حق دارند .

    انشائالله که بتوینم قدر این شهدا رو بدونیم وشرمنده امام شهدا وشهدا نشویم 

    .این روزها که روزهای جشن وشادی هست حال من طوری دیگه  است خدا جونم دلتنگی عجیبی دارم .میخوام به این دلتنگیم خاتمه بدی خدای مهربونم ارزوی دیدن ........

    خدا جونم یعنی میشه  من روسیاه من نالایق چشمانم به جمال اقام روشن بشه یعنی میشه که من در رکاب اقام مولایم .........

    خدای مهروبنم این رزوها دل هوای دیگری داره که ناگفتنش بهتره خودت میدونی توی دل من چی میگذره

    انشاءالله وحتما خواسته اش رو براورده میکنی که

    اینها همش بهونه ای هست که من رو به طرف خودت بکشونی خدای مهربون من خدایی که از پدر ومادر به نسبت به فرزندان .............

    شکر گذارتم خدا جون .نمیودنم چطور قدر این همه لطف ومهربونی رو که در حقم .داشتی بدونم وبنده خوبی برات باشم

    آیا میتونم ؟

    خدا جونم خودت میودنی این دلتنگی چطور ...........

    پس همون طور خودت این دلتنگی رو ...............

     

    اللهم عجل لولیک الفجرج

    اللهم الرزقنا توفیق الشهاده

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/07/28  |
     دلتنگتم خدا جون
     

    سلام

     

    امروز اومدم باز یه کم از خودم بگم

    نه از غم وغصه ها نه اما از اون چیزی که توی دلم هست اام نمیودنم چیه بگم

     خدای مهربونم قبل از نماز داشتم با یک شخص در مرود مطلبی که کار خیر درش بود صحبت میکردم واینکه کار خیر لطف خداست وتوفیق کار خیر لطف خداست اگر ما یه وقت بخوایم کار خیری انجام بدیم قطعا لطف خدا شامل حالمون شده اما چرا بعضیها این رو ........نه اینکه خدای نارکرده حس نکنند یا ............

    نمیودنم چی بگم خدا جون بگم قبول ندارند .بگم نمیخوان در این کار خیر شریک بشن .وقت نماز شد رفتم برای نماز

     موقع نماز بد جوری دلم گرفت طوری که اشکم جاری شد .

    بله خدای مهربونم در نماز یه حالتی عجیب بهم دست داد دلم بد جوری گرفت اما حس قشنگی بود چون در قنوت وبعد از نماز وخواندن دعای توسل و.............

     

    خدای من من هنوز به این درک وشناخت نرسیدم

    هنوز اون اندازه برام خیلی چیزهایی که بهم .................درک ومعرفتش رو ندارم خودت کمکم کن به اون شناخت ومعرفت هم برسم

    خدای من بازم شکرت برای همون مسئله بعد از نماز با دوست دیگه صحبت کردم بهم قول داده که در اون کار خیر کمک میکنه خدا جونم ممنونتم .مدیونتم

    خدای جون خودت بهم توفیق کار خیر رو دادی .منم نمیخوام این کار خیر روبه تنهایی انجام بدم دوست دارم افراد دیگه رو هم در این امر خیر شریک کنم.پس خودت در این راه کمکم کن

    از اون خزانه غیبت ......................خدای من نمیتونم نمیتونم چی بگم خودت از دلم خبر داری

     

    حیفه خداجون حیفه این موسئسه ای که الان نزدیک دوسال هست در شهر ما باز شده وبا کمک افراد خیر بر پاست بدون هیچ پشتوانه دولتی بسته بشه

    خدا جون چشم امید همه ما وقران اموزانی که در این موسئسه دارند مسائل دینی وقرانی رو یاد میگیرند به دستهای خودته

    به کرم وبخشش خودته .پس امید ما رو نا امید نکن خدا جونم .

     

    لاتقنطو من رحمه الله .خدا جون من از رحمتت نا امید نمیشم .

    چون لطف ورحمتت همیشه شامل حالممون بوده وهست وخواهد بود

    خدا جون اون چیزی رو که .......توی دلم هست ونمیتونم بر زبون بیارم خودت ............

     

    خدا جونم بازم مثل همیشه شکر گذارتم و...............اما نمیودنم با کدوم زبون ...........

     

    شماره موسئسه رو هم اینجا میذارم شاید افراد خیری پیدا بشن که بخوان در این کار خیر شریک بشن وهمکاری کنند البته شاید نه انشاءالله افرادی پیدا میشن که در این کار خیر با ما همکاری کنند ..

     

    0106285353003  موسئسه فرهنگی قرانی نور الثقلین استان بوشهر

     

    اینم شماره حسابی هست که خودم برای موسئسه باز کردم البته به اسم خودم هست اما خدا شاهده پولهایی که به این حساب واریز میشه برای موسئسه هست

    0325793784001  بانک صادرات استان بوشهر

    به این نیت باز کردم که انشاءالله در قرعه کشی شرکت داده بشه همش مال موسئسه است

     

    انشاءالله روزی میام همین جا مینویسم که در بانک برنده شدیم وجایزه هاش هم متعلق به موسئسه هست انشائالله

     

    دوستانی اگر وانشاءالله کمکهای مالی خود رو به هر کدوم از این حسابها واریز کردید منون میشم کامنت بذارید وخبرم کنید

     

    یا علی

     

     

    خدایا شکرت

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/06/17  |
     دلتنگم خدایا ...

     

    سلام خدا جونم خدای مهربون من

     

    میشه این ارتباط رو بیشتر کنی میشه به این وسیله من رو به خودت بشتر نزدیک کنی

     

     

     

    نمیودنم چی بگم واز کجا شروع کنم .

    میخوام یه در ودل کنم یا یه گلایه از داداش امیرم .اما نه اصلا گلایه نیست گلایه نمیکنم شاید اسمش رو بشه گذاشت توقع .شاید م نتوقع وانتظارم از داداش امیرم زیادی باشه .اخه چطور بگم خیلی خیلی دوسش دارم .
    اما اما نه این که اگر کسی کسی رو دوست داره باید به حرفاش هم گوش بده .من ..........

    اما با این وجود هم یه جورایی واز هر طریقی که شده به من سر میزنه اما این نمتونه راضیم کنه من خودش رو میخوام میخوام بیام پیشش از پارسال تا حالا خیلی گذشته دلم براش تنگ شده منم بدون عکسش نمیتونم .عکسش رو همین عکسش رو در گوشیم گذاشتم وهر روز نگاش میکنم بهم میگن چرا عکس دیگه ای رو از انتخاب نمیکنی .اخه با این عکس بود که من شناختمش .با این عکس بود که من رو مجذوب خودش کرد .با این عکس بود که من رو دعوت کرد.وشرم مانعم میشه به عکسهای دیگه اش که در حین .......نگاه کنم

     

     

    رفته بودیم با اردوی قرانی مسافرت .در قم که بودیم خیلی دلم میخواست برم زیارت شهید مهدی زین الدین واونجا به نیت امیر عزیزم فاتحه ای بخونم .اما متاسفانه وقت نشد .نتونستیم بریم
    موقع بر گشت دلم خبلی گرفته بود .غمگین وناراحت بودم .جمعه موقع اذان صبح رسیدیم شهرضا امامزاده شاهزاده رضا وقتی خواستیم وارد بشیم .عکس شهید همت وچند شهید دیگر توجه ام رو جلب کرد .با خودم گفتم چی میشد امیر عزیز من داداش عزیز من هم عکسش اینجا بود .اما بعد با خودم گفتم خوب این شهیدان این جا دفن شدند وعکسشون رو گذاشتند امیر من که ...........
    خلاصه بعد از نماز صبح وزیارت بر گشتیم طرف اتوبوس اخه عجله کرده بودند که بریم ووقتی رفتم یکی از دوستانم گفت رفتی سر قبر شهید همت گفتم نه بلد نبودم وعجله داشتم .گفت بیا بریم .رفتم سر قبر شهید همت .دوستم بهم گفت اینجا به نیست شهید امینی فاتحه بخون البته خودم هم قصدم همین بود
    شروع کردم به فاتحه خواندن .فاتحه که تمام شد چشمم افتاد به سنگ قبر شهید همت .خدای من این شهید همت فرمانده شهید عزیز من بوده ومن خبر نداشتم .نمیودنستم که شهید همت فرمانده لشکر 27 روسول الله بوده .اینجا بود که گریه امانم رو برید وفهمیدم امیر عزیزم من رو باز به گونه ای دیگر دعوت کرده
    وقتی به دوستم گفتم حرفی زد که برایم خیلی ............
    گفت تو داری از جز’ به کل میرسی
    معنی حرفش را نفهمیدم
    اما امیر من همه
    خدایا شکرت داداش امیرم  رو باز .............
    برام دعا کن که بار دیگه بتونم برم پیشش .خیلی ازش فاصله دارم
    خوش به حالت که نزدیکشی .هر وقت رفتید از طرف من هم بهش سلام برسون .بهش بگو سادات گفته نمیخوای مثل قبل دعوتم کنی بهش بگو نمیخوای بهم بگی سادات مگه نمیخوای این دفعه بهم سری بزنی این رو خودش پارسال در خواب هم گفت .بهش بگو حالا که من میخوام چرا دعوتم نمیکنی دارم دق میکنم امیر جان دارم ....

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/05/07  |
     خدا جونم دلتنگ کوی یارم
     

    سلام خدای مهربون من

    بازم اومدم مزاحمت بشم

    اومدم از غم وغصه هام بگم از دلتنگیهام بگم

    خدا جونم حس عجیبی دارم حال عجیبی دارم

    این روزها روزهای جشن وشادیه خداجونم

    اما نمیودنم چرا دل من گرفته

    چرا وقتی نگام به ضریج شش گوشه اقام میافته اشکم ناخوداگاه سرازیر میشه بین الحرمین رو میبینم بغضم میگیره

    بهم بگو چراخ دا جونم

    اومدم در ودلام رو به خودت بگم خدا جونم

    سعی کردم حس وحال درونم ر و با دوستام دوستان نزدیکم در میون بذارم اما انگار کسی حس وحال م نرو درک نمیکنه

    خدا جونم خدای مهربون من خودت میدونی که من چه حس وحالی دارم

    جواب این حسو حال رو بده خدا جونم

    خدای مهربون من  در این روزهای عزیز که روز جشن وشادی ائمه هست من عیدی میخوام خدا جونم

    عیدی که من میخوام برای خودم تنها نیست خیلی ها این اروز رو دارند خیلی ها این عیدی رو میخوان

    اول از همه چشم ما رو به جمال مولامون اقامون صاحب الزمان روشن ومنور بگردان

    ودر این روزهای عزیز حاجت همه حاجتمندان رو براورده به خیر بگردان

    مریضهای اسلام رو شفای عاجل عنایت کن

    خدای مهربون من دلم تنگه دلم تنگه کوی یار رو کرده

    تو روبه حق این روزهای عزیز ...........جواب این دل تنگ ما رو بده خدای مهربون من

    سفر سال گذشته رو برام تکرار کن خدا جونم

    برای همه ارزومندان انشاءالله

    یا خدا یه کم احساس سبکی کردم

    انشائالله باز هم ...................

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/04/24  |
     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/04/22  |
     دلم تنگه خدایا

    سلام خدای مهربون من خدائی که بین این همه بنده های خوبت من گنهکار رو انتخاب کردی وبهم لطف ویژه ای داری

    خدا جونم امروز اومدم برات نامه بنویسم حرف دلم رو بگم ویه چیزی برام روشن بشه

    اومدم علاوه بر نامه برای خدای مهروبنم برای برادر شهید عزیزم هم نامه بنویسم

    برادری که باز هم میدونم تو سر راهم قرار دادی تا ..........

     

    سلام داداش امیر بله میگم داداش امیر چون برام خیلی عزیزی
    اون قدر عزیز که هیچ وقت نمیوتنم فراموشت کنم
    یادته سال 80 چطور توسط خودت به حرم امام دعوت شدم .چگونه من رو به ارامگاه ابدیت دعوت کردی وچطور من رو مجذوب خودت کردی در حالی که حتی نه نامی ونه ادرسی ازت نداشتم اما .............

    بعد از بر گشتم با وجودی که بازهم یادم رفت اسم عزیزت رو یاداشت کنم اومدی سراغم اینبار دیگه به جستجوی عکس واسمت واسمت رو ........
    خدایای من هچگونهمیتونم فراموشت کنم هم تو رو ای خدای من وهم این شهید عزیز رو که خودت به من نشونش دادی .نمودنم چی بگم خدای مهربون من
    داداش امیر عزیزم هر از گاهی میای پیشم
    به هر وسیله که شده
    یا درخوابم یا بوسیله عکس روی ارامگاه شهیده دیگه یا در بر نامه تلویزیونی یا ......
    اما برام جای سئواله چرا بین این شهید  امیر عزیز
    چرا این شهید من رو انتخاب کرده یا بهتر بگم لطف خدا باعث شده این شهید انتخاب شده من باشه

    سیم ارتباطی هست بین ومن وخدا امانمیودنم چیه
    خدایا خودت کمکم کن
    امیر جان راهی نشونم بده که بتونه من رو به خدا نزدیکتر کنه

    امیر جان نمیخوام یه وقت خدای ناکرده وجودت باعث بشه که من رو ...................

    اما خدای مهربون من چی در این ارتباط هست

    چی در این عشق وعلاقه هست که قطعا هم دوطرفه هست که .........

    خدای من نمیوتونم حرف دلم رو بگم نمی تونم خودت بهتر میدونی چی میخوام بگم

    پ س خداجون قسمت میدم به این شهید عزیز اونی رو که میخوای نشونم بدی .........

    برام همیشه زنده نگه دار این حال رو این عشق رو که بتونم با عشق به این شهید بهت نزدیکتر بشم خدا جونم

    خدا ی من دیروز در مراسم اختتامیه کلاس قران بین این همه شهید عزیز چرا این شهید چطور شد که این شهید اومد در تصویر

    خدایم ن مطمئنم میودنم که میخوای یه چیزی رو بهم بگی اما نمیودنم چیه

    میخوای بوسیله این شهید یه چیزی به مبگی اما خدا جون اون چیز چیه

    بهم بگو خدا جون دارم دق میکنم البته اگر صلاح میدونی بگو خدای مهربون من

    دلم برات تنگ شده خدا جون

    داداش امیر دلم برای تو هم تنگ شده نمیخوای دعوتم کنی

    همه

    همه

     همه هست آرزیم که ببینم از تو روئی

           چه زیان  تورا که من هم برسم به آرزویی

     

    خدایا عاشقم کن

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/04/22  |
     خدا جونم دوست دارم
     

                                             

     ميخوام يه خاطره تعريف كنم .

    اين خاطره علاوه بر اينكه يه خاطره قشنگ هست براي من دومطلب درش نهفته است.

    يكي اينكه ايا اين طرز صحبت كردن با معبود وبا معشوق درسته؟

    ويكي هم اينكه .........خدايا دومي رو نميدونم چه اسمي روش گذاشت

    شايد از لابه لاي حرفام بشه اسمي هم روش گذاشت .

    همه ما بندگان خدا به نوعي گناهكاريم .اما خوب ممكنه هركدوم از ما از روي جهل ونادوني اون گناه رو انجام داده باشيم وانجام بديم .

    خدا رو بابت همه گناهاني كه در گذشته انجام دادم ازش طلب استغفار كردم البته اين هم توفيقي بود كه خداي مهربون شامل من گنهكار كرد .

    بگذريم از اين حرفها .

    مدت يكسالي ميشه كه خداوند مهروبو ن ومتعال توفيق بهم داد تا بتونم در كلاسهاي .احكام وتفسير واخلاق وقران در يك موسئسه فرهنگي شركت كنم

    كه خدا رو شكر خدا روشكر پيشرفتهايي هم در اين زمينه شامل حالم شد .البته اون هم به لطف خدا واهل بيت

    اين موسئسه هم مثل موسئسات ديگر با كمكهاي افراد خيري راه اندازي شده وميشه .

    خداي مهربون من هم در اين زمينه ما رو قابل دونست كه .........

    شايد در توانم نباشه خودم از لحاظ مادي كمكهايي انجام بدم .اما خدا رو شكر حداقل زبون خيري بتونم در اين زمينه بردارم .البته همه اينها رو مديون خداي مهربونم هستم وبازم هم خدا رو شكر در اين مدت به دوستان وافراد خيري كه رو زدم رويم رو زمین نزدند

    خلاصه .چند روز پيش همينطوري خيلي در فكر بودم كه اي خداي مهربوننم اين كاري كه من دارم انجام ميدم .ايا كار درستيه ؟ايا قابل قبول خداي مهربونم واقع ميشه يانه .وبعد هم با خداي مهربونم صحبت كردم ودحرف دلم رو زدم كه خدا جونم اگر اين كار من درسته ونيت خير كه انشاءالله درش هست بهم نشون بده كه واقعا درست باشه چون در اين زمينه از فاميل وبعضي دوستان به ظاهر دوست حرفهايي شنيدم اما به خاطر رضاي خدا تحمل كردم و.....

    وحرف دومم هم با خدا اين بود كه خداي مهربونم ميدونم دوستم داري همه بندگانت رو دوست داري خدا جونم اما ميخوام مطمئن بشم .شايد اين فكر يه جورايي ميشه گفت ..........البته خوب من خودم رو اين جور راضي كردم كه خداي مهربونم درون من رو مينگره نه زبون من رو .قضيه موسي وشبان ديگه

    بله گفتم اگر من رو دوست داري واين كارم هم درسته بدون اينكه من به كسي حرف بزنم يه مبلغي جور كن براي اين كار خير كه در دست گرفتم براي گرفتن كولر وكتابهايي كه براي ترم جديد در نظر گرفته شده .

     

    خلاصه سرتون ر و در نيارم .چند روز گذشت ويه دوستي كه ميدونست من در اين كار خير واسطه اي ناچيز هستم باهام تماس گرفت وكه ميخواد مبلغ 300هزار تومان واريز كنه به حسابم براي اين موسئسه

    البته اون هم واسطه بود

    چون يكي از دوستانش در كانادا اين مبلغ رو واريز كرده بود

    وقتي اين رو شنيدم از خوشحالي بال در اوردم وسجده شكر به جا اوردم كه خدا جونم حالا مطمئن شدم دوستم داري اماخ داج ونم من رو ببخش كه اين طوري صحبت كردم

    حالا به نظر شما آيا اين طرز صحبت كردن با خداي مهربونیي كه همه بنده هاش رو دوست داره كار درستي بود ؟

     

                                  

     

    خدا جونم خیلی دوست دارم ............

    شکرت ای معبود ومحبوب من

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/03/10  |
     خدایا دلم گرفته
     

    خدا جون دلم خیلی گرفته بگو چکار کنم

    خدا جونم مثل همیشه میام دوردلامو به خودت میگم  اماخداجونم ............................

    خدا جون یعنی آدم شدن اینقدر سخته ......

    خدا جونم امروز میخوای چی بهم نشون بدی .اینها چه پیامی برام داره .امروزاول از همه  با سر زدن به وبلاگ یه  دوست به نام http://anubis.parsiblog.com

    این رو ...........

     

    بعدشم این مطلب

    آدم شوم، آدم شوی، آدم شود؛ آدم شویم، آدم شوید، آدم شوند ... دنیا می‌شود بهشت.

    آدم شدن، آدم بودن، آدم ماندن

    خدا جونم اینم سومین نشونه

    http://labgazeh.parsiblog.com

    خدا جون یعنی چی ..........

    خدا جونم یعنی چی .چی میخوای بهم بگی خدا جونم خدای مهروبنم

    تو خودت راه آدم شدن رو بهم نشون بده خدا جونم .

    امرزو توان نوشتن رو هم ندارم خدا جون .میدونم تموم اون حرفهایی که توی دلم هست  ومن نمیدونم چی تو دلمه خودوت میدونی

    دوست دارم بودن اینکه به زبون بیارم کمکم کنی راهی تا بتونم راهی براش پیدا کنم راهی برای این دل غمگین وگرفتم پیدا کنم

    تا باز بتونم اون آرامش اون ...............رو نشونم بده خدا جونم .................................

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/03/08  |
     خداياکمک ام که آدم بشم
    با سلام وعرض ادب به محضر امام زمان عج و شهدا

    بسم رب المهــــدی

    تـو ای ولی زمـانه بیا امـامـــت کن
                                                   فضای سرد خزان را پر از طراوت کن


    ببین که ظلم و سیاهی گرفته هر جا را
                                                   به ذوالفقار علی خود به پا عدالت کن


    ببین که توبه ی خود را شکسته ام مهدی
                                                       میان ما و خدایت بیا وساطت کن


    بیا و در عرفات علی مرا دریاب
                                                    بیا و درددلت را به من روایت کن


    نگاه سرد مرا بین که پر ز نومیدی ست
                                                 بیا دوباره امیدی به من کرامت کن


    اگرچه لایق وصل تو نیستم مهدی
                                               بکِِِش به خون بدنم را مرا فدایت کن


    سزای این همه اشکم بیا و از کرمت
                                            سفر به شهر غریب مدینه قسمت کن


    برای اذن شهادت نشسته ام اینجا
                                           تو با شهادت از این بنده اخذ بیعت کن

     

    واما بعد..

    دوستان محترم

    من يه بنده خدا و با عنوان مسلمان وداراي مذهب تشيع و الان هم مثلا

    از منتظران مولا بقيه الله الاعظم روحي فداهستم.

    ولي بانگاهي كه به خود مي كنم و اندك حسابي كه بلدم و با محاسبه

    سرانگشتي به اين نتيجه ميرسم كه نياز مبرم به كمك دوستانم و

     هم كيشانم وشما عزيزان دارم .

    نياز خودم را اينطور بگم  ميخوام آدم بشم  چه كاربایدكنم؟

     از كجا شروع كنم ؛ توقع ام هم خيلي زياد چون مفيد و مختصر ميخوام

     در مرحله اول ولي در مرحله بعدي حتما به توضيحات و نمونه

    ومثال زدن نباز دارم تا بهتر برايم قابل فهم باشه .

    راحت بگم من خيلي دير متوجه ميشم دير مي فهمم 

    خوب ديگه اين هم مشكلي هست كه من دارم ؛

    لذا نياز مبرم به كمك دارم

    ميگن نماز بخونم اما چطوري بخونم ؟

    ميگن مواظب نماز ت واعمالت باش ميگم چطوري ؟

    ميگن تونه كن ميگم چطوري  واز چي ؟

    ميگن استغفار كن ميگنم چطوري ؟

    ميگن مواظب زبانت باشم ميگم چطوري ؟

    ميگن ارزشها حفظ كن ميگم به چي ميگي ارزش وچطوري حفظ كنم؟

    ميگن ولايتي باش ميگم يعني چي وچطوري؟

    ميگن ...........ميگم ولي چطوري ؟

    ميگن ............ نمي گم يعني ندارم كه بگم چه كنم

    كمك ام كنيد كمك

    ياعلي ع

     يا  مولا يا امام زمان عج ادركني ؛  

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/01/18  |
     حسابرسی
     

    سلام خدا جون

    خدای مهربون من

    خدا جونم امروز اومدم تا بابت اون همه الطافی که بهم عنایت کردی تشکر وقدر دانی کنم .

    همون طور که در قران سفارش کردی که

     

     مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم ومرا سپاس گذارید وناسپاسیم نکنید .

    البته اگر من لایق این شکر گذاری باشم .یعنی الطافی که به من عنایت کردی اون طور که شایسته شکر وسپاسگذاری باشد شاکر درگاهت باشم .

    دوست دارم با چند حدیث از ائمه معصومین (علیهم السلام) این سپاسگذاری رو زیبنده تر کنم .

    امام علی (علیه السلام): شکر ، زیور توانگری است وشکیبایی ، زیور گرفتاری

    میزان الحکمه .حدیث شماره ۳۳۲۱

    امام علی (علیه السلام) نخستین چیزی که بر شما در قبال خداوند سبحان واجب است ، سپاسگزاری از نعمتهای او وفراهم آوردن موجبات خشنودی اوست . 

    میزان الحکمه حدیث شماره ۳۳۲۲

     

    امام صادق (علیه السلام) :برای هر نَفَسی از نفسهایت شکری و بلکه هزار وبیشتر از هزار شکر بر تو واجب است .

    میزان الحکمه حدیث شماره ۳۳۲۳

    خدا جونم خدای مهربونم در این مدت از عمرم که میگذرد علاوه بر نعماتی که شامل حالم  کردی  گرفته از جسم وتن سالم  پدر ومادر وخانواده خوب وغیره........که بی شمارست ، الطافی هم شامل حالم من گنهکار کردی که شاید لایق نبودم با اون گناهانی که از من سر زد. یا ستار العیوب که خود میدانی گناهم چیست وچه بوده که شرمنده روی توام خدای مهربونم .اما با بخشش وبزرگواریت با ستار العیوبیت گناهانم را پوشاندی وبخشیدی خدای مهربونمممممممممممممممم

    اول از همه قرار گفتن یک دوست .یک بزرگوار یک سید از اولاد پیغمبر که مطمئنم ایشون رو سر راه من قرار دادی تا بدینوسیله گوشزدی به من باشد وگناهان من را .........

    که باعث شد با قرار دادن این سید بزرگوار .زندگی من از این رو به آن رو شود .چنان با صحبتهای دلنشینش از ائمه گفت از امام حسین گفت که عشق اهل بیت را بار دیگر در دل من زنده کرد .چنان از امام حسین گفت که عشق سفر کربلا چنان به سرم زد که بی قرار بودم وبی تاب وهنوز هستم

    اما باز لطفت ای خدای مهربونم چنان شامل حالم شد که خود نمیدانستم چگونه شامل حالم شد وچگونه سپاسگزار این لطفت باشم .فراهم کردن سفر کربلا اون هم با هزینه ای که خود فرستادی .اونهم دوبار

    خدایا چگونه میتوانم این لطفت را فراموش کنم .

    وباز لطفی که مجددا شامل حالم کردی از طریق این سید بزرگوار به جا اوردن فرائض دینی اونهم سر وقت وبه وقت فضیلت .که این خود جای بسی سپاس وشکر گزاری است .ممنونم خدای مهربونم

    که در این جا جا داره از این سید بزرگوار هم تشکر کنم .

    همینطور از خانواده محترمش با آن هدیه گرانبهایی صحیفه حضرت فاطمه که من را صد چندان خوشحال کردند  .که انشاءالله این روابط واین دوستی ها رو ز به روز افزون تر وسالم تر بماند .

     

    چنان که

    فرمودی :      مَن لَم یَشکُرِ المَخلوق لَم یشکُرِ الخالق                                                                         

    کسی که از مردم تشکر نکند خدا هم از او تشکر نکرده است .

    بعد از آن قرار دادن اشخاص بزرگواری چون آقا جون که هنوز که هنوز هم هست  .راهنمای خوبی برای من هست .ودختر عموی عزیزم که مرا تشویق به رفتن کلاسهای مذهبی ودینی کرد که این هم جای بسی شکر وسپاسگزاری است وقرار دادن این کلاسها با وجودی که در این مدت در شهر من برگزار نمیشد یا کمتر طوری که عموم نیشد از ان استفاده کنند .

    این ها همه وسیله هایی بودند والطافی بودند که خدای مهربونم تو سر راه من قرار دادی تا من بدین وسیله به تو نزدیکتر شوم .میدانم که مرا دوست داری وبه حال خودم واگذارم نمیکنی

    ممنونتم خدای مهربونممممممممممممممممممممممممممممممممممم

    البته در این بین خدای مهربون من دوستانی هم بودند که به طرق مختلف موجب اذیت وآزار وحتی .........من رو فراهم کردند .اما بازم ممنونتم خدا جونم که  من را متوجه اشتباهاتم کردی که وقتی استمداد طلبیدم و کمک ویاری خواستم به یاریم آمدی .انها خواستند از صداقت وصمیمیت من سوء استفاده کنند .شاید هم وسیله ای بودند از طرق شیطان که من را .......غافل وگنهکار واز راه راست منحرف کنند .اما به یاری واستعانت شما وراهنمایی های اقا جون ودختر عموی عزیزم وسید بزرگوار که هیچ وقت لطفشان را فراموش نمیکنم .من را به حال خودم نگذاشتی .

    خدا جونم به خاطر خودت عزیز به خاطر وان بخشش وبزرگی که به بنده هات داری وقتی که بنده هات گناه میکنند اونها رو میبخشی من گنهکار کی باشم که اگر بنده ای در حقم بدی کرده نبخشم

    بنده هایی رو که یه جورایی من رو .........میبخشم به خاطر خودت خدای جونم به خاطر وان لطف وکرم وبخششت خدا جونم

    بازم ممنونتم خدای مهربونم

     وباز اومدم  یه جورایی هم به حساب خودم برسم همون طوری که

    پیامبر خدا (صله الله علیه واله ):

    پیش از آن که مورد حسابرسی قرار گیرید ، خود به حساب نفستان برسید

    وپیش از آنکه سنجیده شوید ،خود نفستان را در ترازوی سنجش بگذارید وبرای آن حسابرسی بزرگ آماده شوید .

    میزان الحکمه حدیث شماره ۱۵۶۷

    اول از همه در مورد واجب ترین واصلی ترین فریضه دینی وفروع دینم نماز

    همون طور که فرمودی : بر نمازها ونماز میانه مواظبت کنید وخاضعانه برای خدا به پا خیزید .

    پروردگارا مرا بر پا دارنده ی نماز قرار ده وفرزندان مرا نیز، پرودگارا دعای مرا بپذیر

     میزان الحکمه باب نماز .

     

    خدای : من میخواهم راحت حرف دلم را بگویم نه اینکه بدانی بلکه خود از همه اعمال ورفتار من آگاهی وبا خبری .برای دل خودم میگویم ومینویسم وبرای اینکه هیچ وقت این لحظات را فراموش نکنم

    خدای من شاید گاهی این نماز فریضه دینی  نور چشم پیامبر نور چشم مومن را سبک میشمردم که باز از همین جا به خاطر این غفلتها از شما خدای بزرگو مهربون وبخشنده ام طلب استغفار کرده و  میکنم

    ومیدانم ومطمئنم که استغفارم را مورد قبول درگاهت قرار دادی . چون مدتی است که باز هم شاکرم به درگاهت این فریضه را به وقت ادا میکنم اما دوست دارم همون طور که در وقت فریضه لطفت را شامل حالم کردی در به جا آوردن با عشق وعلاقه وبا حضور قلب هم این لطفت را شامل حالم کنی .یا اله العالمین

     

    مورد بعدی که این روزها فکرم را مشغول کرده است .رضایت پدر ومادر هست .وحقی که از مردم بر گردن دارم

     

    هر چند پدرم در این دنیا نیست که از ایشون رضایت بطلبم اما خدواندا کمکم کن که توانسته باشم در مدتی که پدر عزیزم در قید حیات بودند توانسته باشم موجب رضایت ایشون رو فراهم کنم

    اما باید وحتما سعی کنم که رضایت این عزیز را به دست آورم .

    ناگفته نمونه چند وقت پیش ناخواسته دلش را شکستم .اام باز خدای مهروبنم حس میکنم چنان من را آگاه از این رفتار ناپسندم کردی که ..........

    بله خدای مهربونم چند روزی بیمار شدم بدون اینکه بدانم این درد از کجا وچگونه آمده است .وقتی که این بیماری به شدت اوج خود رسید از خودم پرسیدم چه چیزی باعث این بیماری من شده چه گناهی از من گنهکار سر زده که این گونه بیمار شدم در حالی که سابقه این بمیاری نداشتم

    بعد از مدتی فکر ، خدای من ، مرا متوجه اشتباهم ، گناهم کردی .دانستم که دل مادرم را شکستم

    اما خدای مهربونم بازم ممنونتم که ...........

    با حلالیت طلبیدن از مادر عزیزم .آن بیماری چنان بر طرف شد که خود تعجب کردم ودانستم مشکل از کجا بوده

    بازم ممنونتم خدای جونم قربونت برم خدای مهربونم که این طور این بنده گنهکار رو به حال خودش نذاشتی شکرت ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

     

    خدای من هر چی فکر میکنم نمیدنام چه حقی از مردم بر گردنم هست .چه حقی خوردم که بتوانم آن را جبران کنم .

    اما حقهایی که از طریق خواهر وبرادرانم بر گردنم هست .غیبتهایی که نا خواسته یا خواسته بر گردنم افتاده که در صدد تلاشم این حق را هم از گردنم ساقط کنم .با حلالیت طلبیدن .با استغفار کردن وبا اعمال وکارهای خوب انجام دادن به نیت آنها

    خدایا کمکم کن در این راه هم موفق شوم  وخدایا توبه میکنم که دیگر غیبت نکنم .کمکم کن

    چرا که همونطور که فرمودی : از یکدیگر غیبت نکنید ، ایا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مرده اش

     را بخورد؟  آن را ناخوش دارید .{پس از خدا بترسید ، که خدا توبه پذیر مهربان است .}

    میزان الحکمه  باب غیبت .

     خدا جونم وقتی که این همه نعمتهای خوب وخوشمزه در اختیارم قرار داده ای چرا گوشت مردار را ..........

    میدونم خدا جون باز در این زمینه توبه ام را پذیرفته ای .بازم شاکرم به در گاهت .اخه وقتی در این زمینه کسی بخواد غیبتی کنه .چنان از این عمل تنفر دارم که یا از ان محل برخاسته یا تذکر میدهم .پس خدا جونم باز ممنوتم واعمال بد دیگه رو هم همینطور با حالت تنفر وانزجار بهمون نشون بده

     

    خدا جونم بازم میام واعمالم رو مورد محاسبه قرار میدم

     خدایا کمکم کن قبل از رفتنم از این دنیا بتوانم تمام اعمالم رو مورد محاسبه قرار بدم که با باری سبک ودستی پر وروی سفید به سوی تو آیم

     

     

     

     

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 89/01/17  |
     یا اله العالمین
     

    یا اله العالمین

    یا غیاث المستغیثین

    یا ستار العیوب

    چه گناهانی از من سر زدو پوشاندی

    چه خطاها از من سر زد ونادیده گرفتی

    یا حبیب قلوب العارفین

    خدای مهربون من مدتی است احساس میکنم از تو دور شدم .احساس میکنم شیطان میخواهد سر راهم قرار بگیرد اما با توسل ویاری خواستن از تو او را از سر راه خود دور میکنم

    احساس میکنم دنیا برایم تمام شدنی است

    احساس میکنم لذت چشیدن مرگ در این دنیای فانی رو به جان خریدارم

    دوست دارم هر چه زودتر از این دنیای فانی .از این دنیای پر از گناه رهایی یابم وبه دیدار معبودم بشتابم .اما خدای من با چه روئی .با کدامین توشه .با کدامین عمل پذیرفته شده

    خدا کمکم کن .خدایا مرا در راهی قرار بده که جز معبودم جز به خودت فکری در سر نپرورانم

    خدایا درهای گناه ومعصیت را بر من ببند که من را توانای آزمایش نیست

    بار الها کمکم کن در این راهی که خود میدانی چه راهی ست موفق وثابت قدم باشم ومهم تر از ان در حفظ آن بکوشم .که حفظ عمل از خود عمل مهم تر است .

    با رالها بار گناهان بر دوشم سنگینی میکند خود این بار گناه را از دوش من بردار به من توفیق ده که با اعمالی که موجب خشنودی ورضایت توست این بار گناهان را سبک واعمالم را با علم به این که شاهد وناظر بر اعمالم هستی وتنها برای تقرب جستن به سوی توست انجام دهم

    بار الها درهای رحمتت را بر بندگان گنهکارت بگشای ومن را نیز از این رحمت بی نصیب نکن

    بار الها الطاف معنویت  را که همان محبت اهل بیت وعشق به اهل بیت هست در دل محبانش ومن گنهکار  روز به روز بیشتر کن

     که با عمل کردن واعمال خود را مطابق اعمال اهل بیت قرار دادن در دلمان روز افزون کن

    اعمالی که موجب رضا وخشنودی خود واهل بیت باشد توفیق ده

    یا لطیف ارحم عبدک الضعیف .

    خدایا به این بنده ضعیفت به این بنده گنهکارت به این بنده ناسپاست رحمی کن

    خدایا توفیق عباداتی ده که

    معبودا من را جز بندگانی قرار ده که

    معبودا جز تو کسی ندارم یا غیاث المستغیثین به فریادمرس که همچنان وهمیشه به تو نیاز دارم ودستم را به سوی تو دراز میکنم جز تو فریاد رسی ندارم

    خدایا .................................

    یا الله ویا رحمن ویا رحیم

    یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دنیک (ثبت قلبی علی دینک) خدایا قلب من را ثابت قدم بر دین خودت نگه دار .استوار دار

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 88/11/05  |
     خیلی خیلی ممنونتم خدای مهربونم
     

                                                      

                                                       

    خدای خوب ومهربون من

    ای کسی که از دل همه بنده هات با خبری ممنونتم خدا جونم

    نمیدونم این همه لطف ومهربونیت رو چطور جبران کنم .چطور بر سر زبون بیارم

    ای خدا نمی دونم در این بنده گنهکارت چی دیدی که این طورمورد لطف ومهربونیت خودت  قرار دادی

    خدایا هیچ وقت فراموش نمیکنم چه بنده نا سپاسی بودم .هیچ وقت فراموش نمیکنم چه بنده گنهکاری بودم

    اما چگونه مورد لطف ومحبت خودت اهل بیت قرار گرفتم خدا جون

    سر راه قرار دادن اون بنده خوب و مخلص ومومن خدا که سر راه من گنهکار قرار دادی

    عشق اهل بیت وامام حسین رو در دل من انداختن خداجون باز هم از طریق اون بنده خوب ومومنت خدا جون باز ممنونتم

    آشنا کردن با دوستان معنوی ومذهبی خدا جون

    البته ناگفته نمونه خدا جون بعضیهاشون به نحوی خواستند .............اما خدا جونم بازم ممنونم که کمکم کردی واجازه ندادی که .........

    در مسیر کلاسهای معنوی .قرار دادن خدا جون .فراهم کردن راههای معنوی خدا مهربونم

    خداج ون چطور میتونم تشکر کنم

    خداجونم خدا خوب ومهربونم هر چی زبونی شکرت کنم کم کردم کم گفتم

    خدا جون بهم توان این رو بده که در عمل این لطف ومهربونیت رو شکر کنم

    خدا جون اجازه نده که فراموش کنم این لطف ومهربونیت رو خدای خوب و مهربون من

    عشق من خدا جون

    خدا جون نمیدونم موندم با چه زبونی بگم .به قول شاعر ونویسنده گان قلم از نوشتن قاصر وزبان از بیانش عاجز با چه زبانی شکرت رو بگم خدا جون .بهتره با همین زبون الکن خودم بگم مطمئنم میدونی .

    شاید یه خواننده ای بر حسب اتفاق این نوشته هام روبخونه وبگه خوب بایدم شکر کنی خدا رو چون همیشه مورد لطف ومحبتش قرار گرفتی .ببینم توی وضعی که اگر بهت لطف نکنه ومورد محبتش قرار نگیری بازم شکر گذارشی

    باید بگم خدا جون انشاءالله که بازم همینطور شکر گذارت میشم خدا جون .کمکم کن که در اون حالتهم شکر گذارت باشم خدا جونم

    خدا جون این بیماری رو هم که الان دار ودکترا میگن نیاز به عمل داری وعملت هم سخته بازم شکر میکنم خدا جونم

    میودنم خودت اگر مریضی دادی یا بدی .خول البته این بیماری رو شما که ندادی .مطمئنم برای هیچ بنده ای بمیاری ومریضی نمیدی .اگر هم میدی مطمئنا  میخوای اون بیماری یا کفاره گناهانش باشه یا اینکه بنده ات رو با اون بیماری بسنجی

    خدا جون من وان قدر گنهکار و رو سیاه به درگاهت هستم خدا جون که فکر نکنم این بیماری کفاره گناهم باشه لطف خودت خدا جون میتونه شامل حالم باشه وگناهانم رو ببخشه خدا جون

    اما خدا جون اگر این بیماری امتحانی هست برای من بازم خدا جون ممنونتم .وخد جون کمکم کن تا از این امتحان سر بلند بیرون بیام خدا جون

    توکلم به خودته خداجون ولطف اهل بیت که این بیماریم ر و  شفا بدی

    شفا هم ندی خدا جون بازم ممنونتم بازم شکر گذارتم خدا جون .شاید از طریق این بیماری گناهانم سبک بشه خدای مهربونم

    خدا جونم می دونم همه حرفام رو همهم درو دلهامو می دونی .خدا جون برای خودم مینویسم تا فراموش نکنم چی بودم .کجا بودم والان چی  شدم خدا جون

    الانم هنوز هیچی نیستم خدا جون اگرم چیزی هستم که نیستم بازم به لطف ومحبت خودته خدای مهربونم

    خداجونم وامدم یه تشکر هم کنم یه تشکر از این که مخصوصا امسال من ور چگونه مورد لطف ومهر ومحبت خودت واهل بیت قرار دادی خداجونم

    یادمه اول سال بود داشتم یه مداحی در مورد امام حسن (علیه السلام ) گوش میکردم که از زبان خواهرش حضرت زینب(سلام الله ) بود .دلم شکست همون لحظه دعا کردم ای خدا جون میشه من تا اخر سال بتونم برم حرم حضرت زینب .برم کربلا .برم مدینه .برم مشهد .برم نجف

    خدا جون قربون لطف وکرمت برم

    تا الان که تونستم برم مشهد .حرم علی بن موسی الرضا(علیه السلام) حرم حضرت معصومه(سلام الله علیه) مسجد جمکران .وحرفام رو زدم وجوابام رو هم گرفتم .خدا جون بازم ممنونم

    سوم آذر هم اعزامم برا کربلا خدا جون قربون امام حسین  .نجف اشرف بارگاه ملکوتی امیر المومنین .

    کاظمین وسامراء خدا جون دیگه چی میخوام مگه خداجونم

    بقیه اش هم انشائالله جور میشه

    اما خداجونم از یه چیزی چطور بگم نمیگم خیلی .اما خوب ترس دارم

    نکنه این همه .نه نه اصلا این طور نیست خدا جون می دونم اصلا نمیخوام زبون بیارم خدا جونم

    بهتره همون شکر گذارت باشم خدای مهربون من

    جاده ی عشق حسین میره به سمت خدا           ارزمونه بریم به شهر کرببلا

     

    خدا جون حاجت همه اونهایی که آرزو دارند برن به کربلا هم براورده کن خدای مهربونم

    خیلی از دوستانم التماس دعا دارند وداشتند خدا جون حاجت همه شون رو حاجت رو اکن انشائالله

    قربونت برم خدا جون باهات که صحبت میکنم اروم میشم .سبک میشم .

     

    در آخر هم خدا جون پیام اون شخص عزیز ومهربون ومومن رو

    خدا داده هایت .نداده هایت وگرفته هایت را شکر

    چرا که داده هایت نعمت .نداده هایت حکمت.وگرفته هایت امتحان است

     

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 88/08/13  |
     تشکر از خدای مهربونم
     

     سلام خدای خوب ومهربونم

    خدایی که همیشه به بنده هات لطف ونظر داری .خدایی که به همه بنده هات به یک چشم نگاه میکنی

    چه بنده های خوبت وچه به بنده های بدت مثل من

    خدا جونم هیچ وقت لطف ومهربونیت رو ولطف اهل بیت رو فراموش نمیکنم

    خدا جونم یادته چند وقت پیش توی ماه رجب چه قدر دلم گرفته بودم دلم یه سفر زیارتی رو میخواست .سفر زیارتی مشهد رو

     

    اما خدا جونم ممنونتم که علاوه بر سفر زیارتی مشهد .سفر زیارتی حضرت معصومه .مسجد جمکران .حرم حضرت عبدالعظیم حسنی که ثواب زیارتی امام حسین رو هم داره برام فراهم کردی

    ممنونتم خدا جونم .

    نمیدونم این همه لطف ومهربونی رو چطور سپاس گویم وتشکر کنم که .....

    خدا جونم خودت میدونی همه چیز رو میدونی اما میخوام بنویسم تا خودم هم فراموش نکنم که چطور مورد لطف ومحبت خودت واهل بیت قرار گرفتم .

    یادمه چند روز قبل از مبعث حضرت محمد (صلی الله علیه وآله ) اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم .خیلی دلم گرفته بود .دوست داشتم برم سفر زیارتی مشهد دوست داشتم عید مبعث مثل سال گذشته اونجا باشم .نشد اما خدا جونم خودت میدونی چرا نشد چرا جور نشد

    بله از لحاظ مالی در بد وضیعیتی قرار گرفته بودیم اصلا امکان رفتن به زیارت رو نداشتیم .رویم هم نمیشد به خانواده چیزی بگم که نکنه خدای نکرده با زدن حرف من وخواسته ام رو به گوش رساندن باعث بشه که اونها هم ناراحت بشن

    پس بهترین راه وتنهاترین راه این بود که از خودت واز ائمه کمک بخوام

    قرار بود از طرف کلاسهای قران اردویی برگزار بشه افرادی رو مشخص کنند .همون شبها من از خدای مهربونم واز امام موسی کاظم که شب شهادتش بود با دل شکسته خواستم بر نامه ای جور بشه وهزینه ای که حداقل بتونم به این سفر زیارتی که قرار بود حرم حضرت معصومه ومسجد جمکران وحرم حضرت عبدالعظیم حسنی بود برم جور بشه

    وقرار بود که همون شب با تماس گرفتن افراد رو مشخص کنند

    خدای من چه لحظات سختی بود اون شب کسی با من تماس نگرفت .خیلی دلم شکست اما ناامید نشدم .شب مبعث حضرت محمد (صلی الله علیه وآله ) اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

    حال عجیبی داشتم در حال نماز دلم شکست .در ودلامو با خدا در میون گذاشتم اما یکدفعه به حال خودم اومدم ونمازم رو ادامه دادم .بعد از نماز بیشتر دلم شکست .بیشتر دست دعا ونیاز به سوی خدا بر داشتم .وبا رسولم .پیامبرم حرف زدم در ودلمو گفتم با عمه سادات .با جده سادات .اون شب عیدیم رو ازشون خواستم .عیدی که ازشون خواستم معنوی بود وسفر زیارتی که...

     

    خلاصه فردای اون روز وقتی که نام خودم رو در بین ذخیره شده ها دیدم خوشحال شدم .اینهم لطفی بود از طرف خدای مهربونم .

    تا اینکه بعد از نماز مغرب وعشائ تماس گرفتند که خودم رو برای این سفر آماده کنم  هم خیلی خوشحال شدم وهم خدا رو شکر کردم با وجودی که برای رفتن به این سفر خودم تنها بودم اما در دلم یه جورایی میخواستم با خانواده هم همراه باشم که نمیشد .

     

    اما مطلبی که خیلی برایم عجیب بود اینکه خدا را شکر خدای مهربون من نه تنها هزینه سفر زیارتی من رو به مسجد جمکران وقم وحرم حضرت عبدالعظیم حسنی فراهم کرد بلکه هزینه سفر به مشهد مقدس وحتی اگر خدا توفیق بده هزینه سفر زیارتی کربلا وعلاوه بر اون رو نیز فراهم کرد .

    بله من با کاروانسفر  زیارتی به مسجد جمکران .حرم حضرت معصومه .حرم حضرت عبدالعظیم حسنی .به زیارت شهداء داشتم .اما در راه بر گشت که دوستان می خواستند به کاشان برن در راه بر گشت خانواده تماس گرفتند که سفر زیارتی مشهد هم نصیبشون شده ومیخوان راه بیافتند .که در اینجا بود که من برای برگشت در قم ماندم وتا دوروز بعد که خانواده به من ملحق شدند وسفر زیارتیم رو به مشهد مقدس ادامه دادم.

    که خدا رو بابت این همه لطف ومهربونی که نسبت به من وخانواده ام داشت شکر سپاس میگویم .

    خدا جونم ممنونم بابت همه چی .نمیدونم با چه زبانی تشکر کنم از خودت واز اهل بیت رسولت که این همه نسبت به بنده هات لطف ومحبت داری

    خدا را شکر که امداد غیبی یا همون معجزه شامل حال من وخانواده ام شد .که از این بابت خدا را سپاسگذارم

    البته ناگفته نمونه یه شخصی روی حالا هر چی رو که بخوام اسمش بذارم شیطنتهاش یا اعتقادی که من نسبت به لطف خدا ومحبیت اهل بیت داشتم وبه دلم شده بود که امسال به این سفر زیارتی مشهد میرم .یه جورایی اون شخص میخواست بازی در بیاره واون هزینه رو که برا مشهد جور شده بود از دست من در بیاره تا من امسال مشهد نرم

    اما خدای مهربونم وامام رضا کاری کردند که بعدا اون شخص خود اعتراف به این کار کرد که حسابی تنبیه شده واز کارش پشیمون

    که اینم باز یکی از الطاف ومهروبنهای خدای مهربونم هست هم نسبت به من وهم نسبته به وان بنده ونسبت به همه بنده ها

    اما امیدوارم که سر وقت واین لطف ومهربونی رو درک کنیم

    خدا جونم بازم ممنونم که امسال سفر زیارتی هاومعنویات خوبی نصیبم کردی

    در این سفرهای زیارتی ۲ بار هم زیارت شهیدان نصیبم شد که باز هم در این زمینه خدا را شکر وسپاس میگویم خدا جونم بازم ممنونم .

     

             

    مسجد جمکران                         حرم حضرت معصومه      حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

                                             

                                          السلام علیک یا علی بن موسی الرضاء

    دیده پر معصیت لایق دیدار نیست                    عاشق آلوده را یار خریدار نیست

    گرچه به بازار عشق بی سر وپا میخرند             لیک به هر بی سر وپا راه به بازار نیست .

     

    شهید طلبه علیرضا ابراهیمی

     

    بهشت زهراء قطعه ۲۹ ردیف ۶۳ شماره ۱۰ .شهید امیر حاج امینی

     

    همه ارزویم این است که ببینم از تو روئی                            چه زیان که منهم برسم به آرزوئی

     

                                                 خدایا عاشقم کن

                                              

     

     

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 88/05/28  |
     خدا جون دلم خیلی گرفته
    خدای خوب ومهربونم سلام

    خدا جون میودنم خیلی مزاحمت میشم .میدونم خیلی بهت زحمت میدم

    امامیدونم از دستم هیچ وقت خسته نمیشی 

    خدا جون کمکم کن

    خدا جونم خدای خوب ومهربونم

    دلم خیلی گرفته .خدا جون خیلی خیلی دلم گرفته .دلم یه سفر زیارتی ومعنوی میخواد

    خدا جون احساس میکنم از معنویات دور شدم .احساس میکنم یه جورایی به آخر خط  رسیدم البته اون اخر خط وپایان راه که نا امید شده باشم .نه خدا جون نا امید نیستم  نا امیدی خودش یه جور کفره

    من ناامید به درگاهت نیستم خدا جون

    خدا جون بذار حرفم رو راحت بگم

    من دلتنگ یه سفر معنوی ومشهدیم

    اما نمیدونم چرا هنوز مقدماتش روبرام فراهم نکردی خدا جون ؟

    خدا جون خطایی مرتکب شدم که نمیخوای جوابم رو بدی ؟

    خدا جون بهم بگو چه خطائی مرتکب شدم که این روزها عزیز دارند سپری میشن ومن هنوز ............

    خدا جونم چه حالی داره وقتی که تنها باشی وکسی پیشت نباشه ومن حرف بزنم وگریه کنم وتو قشنگ به حرفام گوش کنی

    خدا جونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

    خدای خوب ومهربونم کمکم کن خدا جونم

    برام یه سفر زیارتی مشهد فراهم کن انشائالله که بتونیم با خانواده راهی مشهد بشیم

    خدا جون میترسم مثل اون سالی بشه که عشق امام حسین دیوونم کرد

    بعد از یکسال که رفتم توی کربلا اون حال عجیب رو داشتم

    خدا جون کمکم کن الان که عشق امام رضا توی دلم رخنه کرده برم و............

    خدا جونم امروز یکی از دوستانم میگفت تا حالا نرفتم مشهد

    خدا جون کمکمش کن اونم بره .نمیگم من تنهایی برم

    همه اونهایی که ارزوی رفتن به اما رضا رو دارند براشون جور کن

    در اخر یه سفر چند روزه هم برای من خسته دل جور کن

    خیلی دلم میخواد ۲۷ رجب مشهد باشم .مثل پارسال .یعنی میشه خدا جونم میشه

     

    چرا نشه خدا جونم چرا اگر خودت بخوای میشه خدا جون

    خدا جونم مگه خودتن میگی ادعونی استجب لکم .بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را

    خدا جونم منم از خودت کمک میخوام منم از خودت میخوام دعام رو مستجاب کنی

    خدا جونم نمیگم خسته شدم نه

    امام یترسم خدا جون یه جوری بشه که .................

    خدا جون تو خودت بهتر بنده هات رو میشناسی

    ظرفیتشون ور میدونی خدا جون یه وقت نشه که من ..........

    نه خدا جونم این طور نشه خدا جونم

    خداجونم نشونم بده بگو چکار کنم بگو راهش چیه

    خدا جونم کمکم کن

    خودت راه رو نشونم بده

     

     

    |+| نوشته شده توسط مسافر آشنا در 88/04/20  |
     
     
    بالا
     ...خدایا!عاشقم کن